✓ ضمانت اصالت کالا✓ ارسال به سراسر ایران✓ خدمات پس از فروش
پشتیبانی: 02533343178 - 02533343176

“`html

به گزارش گروه خبری بویانت، امیلی هاردینگ، مدیر برنامه اطلاعات، امنیت ملی و فناوری و معاون بخش دفاع و امنیت در مرکز مطالعات استراتژیک و بین‌المللی در واشنگتن دی. سی. در مقاله‌ای که در این مرکز منتشر شده به بررسی دلایل رویکرد کنونی ایران و آمریکا یعنی گفت‌و‌گو-جنگ پرداخته که در ادامه آمده است.

لازم به ذکر است انتشار مقالات خارجی به معنای تایید محتوای آن از سوی تابناک نیست.

ایران و ایالات متحده در حال تجربه چرخه‌هایی از لحظات درگیری و آرامش هستند. هر بار که یکی از طرفین اقدام به شلیک می‌کند، تحلیلگران اعلام می‌کنند که مذاکرات به پایان رسیده است. اما این تصور نادرست است. برای هر دو طرف، ادامه جنگ در کنار مذاکرات، یا همان «گفت‌و‌گو-جنگ»، مؤثرترین روش برای پیشبرد منافعشان به شمار می‌آید. به طرز عجیبی، این روش احتمالاً سریع‌ترین راه به سوی صلح نیز خواهد بود.

کارل فون کلاوزویتس، بنیان‌گذار اندیشه استراتژیک، به‌خوبی بیان کرده است که جنگ ادامه سیاست با ابزارهای دیگر است. خشونت و دیپلماسی نه تنها متضاد یکدیگر نیستند، بلکه ابزارهایی هستند که برای دستیابی به اهداف مشابه به کار می‌روند.

زمانی که ایران به یک نفت‌کش شلیک می‌کند و ایالات متحده به تأسیسات بندری ایران حمله می‌کند، و ایران موشک‌هایی به سمت همسایگان خلیج‌فارس مانند کویت و قطر پرتاب می‌کند، آنها در حال انجام یک تعامل سیاسی از طریق خشونت هستند. آنها مذاکرات را متوقف نمی‌کنند، بلکه آن را ادامه می‌دهند.

«گفت‌و‌گو-جنگ» روشی غیرمعمول برای مذاکره است. دیدگاه سنتی در مورد مذاکرات این است که دیپلمات‌ها هفته‌ها و حتی ماه‌ها زمان صرف می‌کنند تا طرفین را به توافقی برای آتش‌بس ترغیب کنند، معمولاً با این فکر که توقف درگیری به طرفین زمان و فضا می‌دهد تا درباره پایان دائمی مناقشه مذاکره کنند.

در واقعیت، ماه‌ها صرف بحث بر سر پیش‌شرط‌ها و مذاکره درباره خود مذاکرات می‌شود. به‌عنوان مثال، طرفین در جنگ ویتنام ۱۰ هفته را صرف بحث بر سر شکل میز مذاکرات پاریس کردند. اگر مذاکرات متوقف شود و یکی از طرفین شلیک کند، این فرآیند دوباره با گام‌های کوچک و خسته‌کننده به سمت آتش‌بس آغاز می‌شود. این رویکرد کند و از نظر ساختاری شکننده است.

در بسیاری از موارد، هر دو طرف انگیزه چندانی برای آتش‌بس ندارند. طرفی که در میدان نبرد برتری دارد، به‌سختی می‌خواهد آن را از دست بدهد؛ و طرف دیگر که در حال شکست است، اغلب می‌خواهد به جنگ ادامه دهد تا به «موقعیت قدرت» نامشخصی دست یابد که از آن موقعیت به مذاکره بنشیند. این موقعیت‌ها به‌ندرت حاصل می‌شوند و تعریف‌پذیر نیستند.

اگر به‌طور معجزه‌آسا آتش‌بسی برقرار شود، ناگهان عواملی که به دنبال برهم زدن توافق هستند، تمام قدرت را در دست می‌گیرند. یک بازیگر سرکش که سعی در تضعیف مذاکرات دارد، دخالت یک طرف ثالث، یا یک سوءتفاهم یا اشتباه، می‌تواند به ازسرگیری درگیری منجر شود. اگر مذاکرات را بر پایه‌ای سست از خشونت‌های به‌سختی مهارشده بنا کنید، در واقع دارید زمینه اختلال و مشکل را فراهم می‌کنید.

جایگزین، «گفت‌و‌گو-جنگ» است که عملاً همان چیزی است که بین ایالات متحده و ایران مشاهده می‌شود. سیاست به‌طور همزمان با هر دو ابزار ادامه می‌یابد – جنگ و گفت‌و‌گو. طرفین هم با خشونت و هم با دیپلمات‌ها ارتباط برقرار می‌کنند.

خشونت، اراده سیاسی، نارضایتی و موضع‌گیری برای دریافت امتیازات بیشتر را نشان می‌دهد. گفت‌و‌گو نیز به دنبال یافتن زمین‌های قابل قبول برای پایان – یک پایان واقعی – برای جنگ است.

ایران و ایالات متحده به دلایل عمل‌گرایانه به «گفت‌و‌گو-جنگ» روی آورده‌اند. رئیس‌جمهور ترامپ اعلام کرده است که با خصومت ایران نسبت به کشتیرانی با نیروی قاطع برخورد خواهد شد – او عزم و قدرت نظامی برتر آمریکا را نشان می‌دهد و سعی دارد ایران را با برتری آتش‌بار وادار به عقب‌نشینی و امتیازدهی کند.

از سوی دیگر، ایران می‌خواهد به جهان یادآوری کند که هر زمان که بخواهد می‌تواند تنگه هرمز را ببندد و نشان دهد که زمان به نفع آن است. می‌خواهد از این اهرم فشار برای گرفتن بهترین شرایط ممکن استفاده کند.

علاوه بر این، ایران به‌عنوان یک شریک مذاکره‌کننده‌ای فوق‌العاده دشوار شناخته می‌شود. این کشور صبری دارد که از همتایان خود بیشتر عمر کند و سابقه‌ای در برنده شدن مذاکرات دارد. بنابراین، برای هر دو طرف، تبادل آتش، حتی در حین ادامه مذاکرات، به‌گونه‌ای قاطعانه در حال انتقال منافع سیاسی آنهاست.

با این حال، این رویکرد خالی از خطر نیست. به‌وضوح، خشونت برای جمعیت‌های درگیر بسیار بدتر از صلح است. در این مورد، تعداد تلفات نسبتاً کم است، اما تعداد زیادی از آنها غیرنظامی بوده‌اند. علاوه بر این، اقتصاد جهانی از هر موج خشونتی دچار تشنج‌های ناشی از عدم‌اطمینان می‌شود. جنگ ممکن است پیام قوی بفرستد، اما برای مردم، ویرانگرِ جهان‌هاست.

برای خود طرفین، تهران ممکن است صبر واشنگتن را بیش از حد برآورد کند و ناخواسته واکنشی واقعاً سخت‌گیرانه از سوی آمریکا را تحریک کند. ترامپ و اعضای کلیدی دولت او بارها اعلام کرده‌اند که آماده حمله به اهدافی با کاربرد نظامی هستند که بر جمعیت محلی تأثیر می‌گذارد، مانند پل‌ها و اهداف مرتبط با نفت از جمله جزیره خارک، که می‌تواند هر امیدی به بهبود اقتصادی را برای سال‌ها به خطر بیندازد.

ایالات متحده ممکن است تاب‌آوری ایران در برابر حملات مستمر را دست کم بگیرد. برای ایران، حداقل درک این موضوع که پیروز شده، برای بقا ضروری است. برای آن اهمیت چندانی ندارد که اقتصاد جهانی آسیب ببیند – بالاخره، به لطف چندین‌دهه‌ای تحریم‌های جامع، ایران تا حد زیادی از سیستم مالی جهانی جدا شده است.

ایران به‌خوبی می‌تواند از آمریکا بیشتر طاقت بیاورد و مشتاقانه منتظر بماند تا آمریکا پول و مهمات خود را در این مناقشه غرق کند. دوستانش در مسکو و پکن نیز از دیدن این صحنه خوشحال هستند.

مفسران به‌گونه‌ای جدی به خطر دیگری اشاره می‌کنند: ممکن است درگیری تشدید شود. معمولاً این احتمال بسیار اغراق‌آمیز است. بله، در سناریوی «گفت‌و‌گو-جنگ»، هر طرف می‌تواند تشدید کند، اما این پویایی کمتر از زمانی محتمل است که درگیری شدید بود و هیچ مذاکره‌ای در جریان نبود. همانطور که انگیزه‌هایی برای جنگیدن وجود دارد، انگیزه‌هایی برای مهار درگیری نیز وجود دارد.

مذاکرات باید با عزمی راسخ و مصون از اختلال ادامه یابد. به‌ویژه این طرفین هم پشت میز مذاکره و هم بیرون از آن برای کسب برتری می‌جنگند و هر دو معتقدند که خشونت ابزاری مشروع است.

سریع‌ترین راه برای دستیابی به صلحی واقعی برای مردم خلیج‌فارس و عادی‌سازی نسبی اقتصادی برای جهان این است که بدون توجه به هر اتفاقی، به گفت‌و‌گو ادامه دهند.

“`